تبليغاتX
سکوت شبزده

سکوت شبزده

تو آمدی و باز من،به عشق تو به سر شدم

 ز شام خلوت دلم ،چو قاصد سحر شدم 

تو آمدی و باز دل، به شوق روی ماه تو

به بیکرانه پر کشید، ز شور یک نگاه تو

چه شادمانه بودم از ،حضور عاشقانه ات

چه شاعرانه تر شدی،ز غصه ی شبانه ات

به صد هزار شوق و شور، پر کشید دل ز دست

به لحظه ای چه ناگزیر، غم به دامنم نشست

هزار بار بوی تو شمیم خلوتم شده ست

هزار شادی و طرب ز روی تو به جان شده ست

تمام شادی ام ولی به باغ دل خزان شود

چو لحظه ای حلول غم، به سوی تو روان شود

ثنا به درگهش کنم که تا همیشه تا ابد

غم از دل تو بر کند، اگر چه جان من رود . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 11:46 توسط سونا ترابی |


اونی که ساده رد شد و . . .


اونی که من میخواستمش
اونی که قلبمو شکست
اونی که با نبودنش

غم توی بغض من شکست

اونی که اشکو تو چشام
فقط واسه یه لحظه دید
اونی که اون یه لحظه هم

منو تو زندگیش ندید

اونی که ساده رد شد و
پا روی قلب من گذاشت
اونی که تنها حسرتش

ارزش موندن و نداشت

اونی که حتی خودشو
یه لحظه جای من نذاشت
اونی که احساس منو

به پای بچگیم گذاشت

اونی که عاشقونه هاش
شده براش بلای جون
اونی که هر جوری شده

می خواد بهم بگه نمون

اونی که با محبتاش
وجدانشو آسوده کرد
اونی که واسه عشق من

تنهایی مو بهونه کرد

اونی پای منطقش
رد صلاحیت شدم !!!!!...

اونی که بی رودرواسی(رودربایستی)

هدف واسه تیرش شدم

اونی که عشقمو گذاشت
به پای خامی و هوس
اونی که نادیده گرفت

گفت که اینم یه تجربست

اونی که احساس منو
به راحتی شوخی گرفت
اونی که رفت به قاضی و

عشقمو به بازی گرفت

حالا تموم دغدغه ش
فقط شده یه مسئله
اونم یه بخشش ِ کوچیک
از این دل ِ ساده و له

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 21:12 توسط سونا ترابی |


خدایا می دانم سکوتم را در می یابی و آرامشی دو چندان به این تنهایی سنگی قلبم می
بخشی . بار الها مرا در خود و از خود بدان و تنهایم نگذار ... 

معبودا مرا آن کن که باید باشم و آن کن که تو می خواهی باشم ...

بارالها تنهایم . تنهایی ام را به بلندای آواز رهایی معنا بخش و آزادم کن از قید افکار آدمیزادی ...

                                                 *          *           *

اشهدان لا اله الا الله  . . . 

اذان داره پخش می شه .هرگز اینقدر شیرین نشنیده بودم و اینقدر به

موقع ... خدا جونم میدونی اینو رو حساب چی می ذارم ؟ رو حساب اینکه داری صدام می کنی ،

که بیام پیشت ، رو حساب اینکه می خوای حرفای دلمو بشنوی ، رو حساب همه ی همه ی

اتفاقای خوب دنیا می ذارم...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388 15:37 توسط سونا ترابی |


می گن سخت ترین لحظه زندگی وقتیه که بفهمی برای کسی که تمام زندگیت بود فقط یه

تجربه بودی ...     نمی دونم !!!! شاید راست بگن ...

تنها موندم میون این همه درخت علقا ....

تنهایی ... چه واژه ی زود همگامی در میان انبوه همهمه . چه سکون ثامتی در غَلَیانِ شلوغی

شهر .  چه... چه و هزاران چه ...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 12:5 توسط سونا ترابی |


امروز دعای نیمه ی شعبان رو خوندم . دلم قرص شد از بودنت و از سزاپا گوش بودنت ، از همه

ی بزرگیت و از همه ی کوچیک بودنم ...

بازم یادم اومد که وقتی تنها می شم ، فقطِ فقط تویی که می مونی .

 خدا جونم یه وقت تو هم از پیشم نری که اگه اینحوری شه من دیگه چیزی ازم نمی مونه . اینو

خودتم میدونی ...

می بینی ... خدا جونم این روزا خیلی دلم هواتو می کنه . می دونم چرا و می دونم تو هم می

دونی چرا . پس خودت، بدون اینکه یه بار دیگه ازم بپرسی که چِمه ، کمکم کن . آخه تو که می

دونی من از یادآوریشم غصه م می گیره . می دونی وقتی اومدم پیشت اولین چیزی که ازت می

پرسم چیه ؟

می خوام اول از همه ازت بپرسم حکمتش چی بود؟!!!!!!!!!! حکمت این همه سال چی بود ...

راستشو بخوای یه کوچولو ازت گله دارم ، می دونم لابد الان پیش خودت می گی : خوب منم ازت

گله دارم تازه

خیلی بیشتر از تو . اما خدا جونم ! تو و ظرفیت تو کجا و منِ بیچاره کجا ...

15/5/88 - 2 شب – نیمه شعبان


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 10:53 توسط سونا ترابی |


درد دل ...

خدا جونم خیلی دوسِت دارم ، عاشقتم . کاری کن توی هیچ لحظه ای از زندگیم بی تو

نباشم ...کاری کن هیچ وقت خودم تنها نباشم که واقعا از اون روز و از اون لحظه می ترسم .

خدا جونم کاری کن اگه حِسِّت می کنم یه حسِّ درست باشه نه یه حسِّ دروغ برای توجیح

کارای خودم ...
خدا جونم تنهام نذار ، حتی یکصدم ثانیه تنهام نذار چون اگه تو اون لحظه ی کوتاه هم کنارم

نباشی ، نمی دونم چه کارایی که ازم سر نمی زنه . خدا جونم از همه بهتر خودِ خودت منو

میشناسی ، ازت می خوام جوری آزمایشم نکنی که روسیاه ازش بیرون بیام و ازت میخوام یکی

از اون ساده هاشو برام سوا کنی هر چند می دونم در همه  (شوخی بود )


خدا جونم دوست دارم عاشقت باشم و هر لحظه ، هر جا و هر ثانیه صدای قشنگتو و نگاه

مهربونتو بشنوم و ببینم ... 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 1:45 توسط سونا ترابی |


همیشه می خواستم کودکی ام را زنده نگاه دارم ، همیشه می خواستم شادی در من غوطه ور

شود و شادی را در دیگران غوطه ور کنم . همیشه می خواستم خوبی را معنی کنم ، زیبایی را

معنی بخشم و باشم و مفید باشم . اما حال چیزی شدم که می دانم هیچ خوب نیست . همیشه

می خواستم خوب باشم و شاید آنگاه که لازم بود خوبی نکردم ولی حال برای این حرف ها  شاید

دیر شده ...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 1:41 توسط سونا ترابی |


 

بعد از تو واژه ها همه از خود تهی شدند

در گیرو دار حادثه ی بی تو بودنم

بعد از تو لحظه ها همه بی نور گشته اند

در اضطراب بودن و با تو نبودنمa

بعد از تو آینه چه سکوتی شکسته است

در جای جای ِ پیکرِ از هم گسسته ام

بعد از تو خاطره چه غم انگیز گشته است

در ناکجای  ذهنِ  پریشان و خسته ام

بعد از تو شِکوه های دلم را کجا برم

در واپسین دمان همین عمرِ باقی ام

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 1:46 توسط سونا ترابی |


 

کاش  می فهمیدی

اندکی قصه ی تنهایی من

کاشکی می دیدی

لحظه ای ، زاری و بی تابی من

کاش  می پرسیدی

علت این همه دلگیری من

کاش  می دانستی

حاصل آن همه غمگینی من

کاشکی ، کاشکی ، هزاران کاش

می شنیدی گلایه ی دل من

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 1:38 توسط سونا ترابی |


 

کاش می فهمیدی

که چرا قلب منو ما خون است

کاشکی می دیدی

که چگونه تنمان در گور است

کاشکی لحظه ای . فقط یک بار

می شنیدی که حرفمان چون است...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 2:53 توسط سونا ترابی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

با سلام خدمت همراهان این وبلاگ. سونا ترابی هستم متولد فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و چهار . تصمیم دارم در این وبلاگ تعدادی از شعر هایی را که مرتکب شده ام قرار دهم . امیدوارم ...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387



پیوندها

نیم نگاه
خلود یعن جاودانگی
شادران مسعود ساعی
نخستین عشق
آئین مهر
بوی باران
دنیای فناوری
شبانه هایم با او
هنر نوین
مدیریت بانکداری
زیتون
(عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق)
شعر عاشقانه و عشق
مریم حیدر زاده
قیصر امین پور
بهرنگ از لنگرود
کتابخانه کوچک من
MBA
خلوت شبانه
بی نهایت نقطه
خوابهايِ يِک ديوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح
فریاد سکوت
جنون و القلم
آدما مثل مار می مونند......
سوتک
زبان انگلیسی
در کوچه های خیس و خلوت پاییز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin